به گزارش تحریریه، ژانگ جین لی(张锦力)، تحلیلگر، مورخ و خبرنگار سابق روزنامه مردم چین (人民日报)، در یادداشتی تأکید کرد رفتار اخیر تهران این پرسش را در چین ایجاد کرده که آیا ایران واقعاً چین را یک شریک راهبردی میبیند یا خیر.
در روزهای پایانی اوت ۲۰۲۶، اسکات بست، وزیر خزانهداری آمریکا، ناگهان خط و نشان کشید و از دور تازهای از تحریمها علیه ایران پرده برداشت؛ تحریمهایی که این بار به تحریمهای ثانویه مجهز شده بودند—به این معنا که هر کشوری با ایران وارد معامله شود، پای خودش هم گیر خواهد بود و مجازات میشود.
سمت و سوی این تهدید و نشانه رفتن آن بهسوی چین کاملاً آشکار بود. با این حال، درست پس از آنکه پکن در برابر این فشارها پشت تهران ایستاد و حمایت خود را نشان داد، طرف ایرانی بلافاصله پیگیر نهاییشدن و اجرای توافق بزرگ ۴۰۰ میلیارد دلاری شد.
این توالی رفتارها، هرطور که به آن نگاه شود، حسی دوگانه و تأملبرانگیز به همراه دارد. اما پیش از هر چیز، باید ترفند جدید آمریکا را دقیقتر شناخت.
طبق ادعاها تحریمهای اخیر بسنت پنج حوزه کلیدی را پوشش میدهد: نفت، کشتیرانی، تسویهحسابهای مالی، فناوریهای پیشرفته و داراییهای دیجیتال؛ یعنی از هیچ بخشی نگذشتهاند. اما تیر خلاص این بسته تحریمی، همان تحریمهای ثانویه است؛ سازوکاری که در آن آمریکا با تکیه بر قوانین داخلی خودش میخواهد برای کل تجارت جهان تعیین تکلیف کند و هر که سرپیچی کرد، بلافاصله در فهرست سیاه قرار دهد.
آمریکا در سالهای اخیر این ابزار صلاحیت فرامرزی (دستان دراز تحریم) را با مهارت به کار گرفته است؛ اما هدفشان این بار، اقتصادی در مقیاس و وزن چین است. از این رو، بسیاری از ناظران با تردید منتظرند ببینند آیا این دفعه هم این حربه کارساز خواهد بود یا خیر. البته پاسخ پکن هم خیلی طول نکشید.

در اواخر اوت، لین جیان (林剑)، سخنگوی وزارت امور خارجه چین، شفاف و پوستکنده موضع گرفت: «روابط تجاری و اقتصادی معمول میان چین و ایران همواره در چارچوب حقوق بینالملل بوده است؛ پکن هیچگونه تحریم یکجانبه و دستاندازی فرامرزی را نمیپذیرد و با بهرهگیری از تمامی ابزارهای لازم، از حقوق و منافع مشروع شرکتها و شهروندان خود دفاع خواهد کرد.»
این سخنان نه حاشیهپردازی داشت و نه شعارزدگی؛ خطوط قرمز با دقتی تمام ترسیم شدند. این موضعگیری هم به واشنگتن هشدار داد که از حدود خود فراتر نرود، و هم به تهران یادآور شد که مبنای این حمایت، «اصول حقوقی و حقوق بینالملل» است، نه مرام و تعهدات احساسی بیقیدوشرط.
چنین واکنشی فوقالعاده حسابشده و دقیق است؛ چرا که اصول خود را محکم به ستون حقوق بینالملل گره میزند، بدون آنکه تعهدی بیپایان به تهران بدهد یا بیدلیل وارد یک رویارویی مستقیم و تنشزا با واشنگتن شود. در میدان نبرد قدرتهای بزرگ، آن عنصری که در بزنگاهها پیروز میدان را مشخص میکند، دقیقاً همین آرامش، درایت و پختگی است.
طرف ایرانی که گویی خیالش از این موضعگیری راحت شده بود، واکنش بسیار مثبتی نشان داد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، شخصاً بیانیه طرف چینی را بازنشر کرد و گفت: شراکت راهبردی تهران و پکن برای تداوم، نیازی به تأیید و اجازه هیچکس ندارد.

قالیباف خود پیشینهای سنگین در عرصههای نظامی و دیپلماتیک دارد؛ بنابراین چنین موضعگیری صریحی از زبان او، بسیار فراتر از تعارفات معمول دیپلماتیک وزن دارد. اما نقطه قابلتوجه ماجرا دقیقاً همینجاست: هنوز طنین این سخنان زیبا فرو ننشسته بود که رسانههای رسمی ایران سلسلهمطالب فشردهای منتشر کرده و از پکن خواستند هرچه سریعتر سرمایهگذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری تعهدشده در توافق ۲۵ ساله را وارد فاز اجرایی کند.
فاصله زمانی میان این دو اقدام بهشدت کوتاه بود. درخواست حمایت دیپلماتیک از یک کشور مقولهای جداست، و بلافاصله مطالبه پول و سرمایه از همان کشور، مقولهای دیگر.
وقتی این دو رویداد این چنین پشت سر هم رخ میدهند، این پرسش ناخودآگاه شکل میگیرد:
📌آیا تهران واقعاً چین را یک شریک راهبردی بلندمدت میبیند، یا صرفاً یک عابربانک مخصوص مواقع اضطراری؟
برای درک بهتر، باید عقبه و سرنوشت این توافق را از نو مرور کنیم.
در مارس ۲۰۲۱، ایران و چین در تهران سند جامع همکاریهای ۲۵ ساله را امضا کردند؛ بر اساس آن، طرف چینی متعهد شد ظرف ۲۵ سال رقمی در حدود ۴۰۰ میلیارد دلار در بخشهای متنوعی همچون انرژی، بنادر، راهآهن، نسل پنجم ارتباطات (۵G) و زیرساختها سرمایهگذاری کند و در مقابل، ایران نفت را با قیمتی ترجیحی و پایدار در اختیار چین بگذارد. در نگاه نخست، این یک معامله کلاسیک «برد‒برد» به نظر میرسید.

اما اکنون با گذشت ۵ سال، پروژههایی که واقعاً به اجرا درآمدهاند انگشتشمارند و بخش عمدهای از برنامهها همچنان روی کاغذ خاک میخورند. البته تمام بار این تعلل و کندی را نمیتوان به گردن تحریمهای آمریکا انداخت؛ چالشهای داخلی درون ساختار خود ایران، گره اصلی و دردسرساز واقعی است.
کشمکش و موازنهجویی میان جناح اصلاحطلب و اصولگرا دهههاست ادامه دارد. وقتی طرحی مشترک به مجلس یا نهادهای تصمیمساز میرسد، دستخوش چانهزنیها و اختلافات جناحی میشود و بیآنکه به نتیجه برسد، دو سه سال زمان به راحتی از دست میرود. اصلاحطلبان سودای تنشزدایی و رابطه با اروپا را در سر دارند و به همین دلیل مسیر «نگاه به شرق» را با تردید و دستبهعصا طی میکنند.
وقتی شرکتهای چینی شاهد این فرسایش درونی و بیثباتی ساختاری هستند، انگیزه و ارادهشان برای سرمایهگذاری طبعاً رنگ میبازد. تلخترین و عبرتآموزترین نمونه در این میان، پرونده «بندر چابهار» است.
شرکتهای چینی در گامهای اولیه مقدمهچینیها و بسترسازیهای زیادی انجام دادند، اما در نهایت، ایران امتیاز بهرهبرداری محوری از این بندر را دو دستی تقدیم هند کرد. این ماجرا مصداق روشن «یکی درخت کاشت و دیگری میوهاش را چید» بود؛ تجربهای ناخوشایند که هر شرکتی را برای ورود به پروژههای بعدی مردد میکند.
بنگاههای اقتصادی چین نهاد خیریه نیستند؛ هر سرمایهگذاری باید با ارزیابی بازگشت سرمایه و تعهد پایدار به اصل قرارداد (روح پیمان) توجیه داشته باشد. تا زمانی که این موانع ملموس و عینی حلوفصل نشوند، هر چقدر هم که در سطح رسانهها و تریبونها هیاهو برپا شود، دردی را دوا نخواهد کرد.
📌اما چرا ایران این روزها تا این حد برای اجراییشدن توافق عجله دارد؟
پاسخ یک کلمه است: تنگنا و فشار.
مذاکرات ایران و آمریکا به بنبست خورده، تیغ تحریمها هر روز برندهتر میشود و گلوی صادرات نفت—که شاهرگ اقتصادی کشور است—بهشدت فشرده شده است. تورم در داخل بیداد میکند و تازهترین پیشبینیهای صندوق بینالمللی پول (IMF) از آینده اقتصاد ایران، تصویری بهشدت تیره ترسیم میکند. از سوی دیگر، بودجه لازم برای نوسازی و بازسازی زیرساختها چنان نجومی است که تهران بهتنهایی از پس تأمین آن برنمیآید.
وقتی ایران به اطراف نگاه میکند تا دست یاری بهسوی شریکی دراز کند، گزینهها از همیشه محدودترند: روسیه درگیر گرفتاریهای خود است، هند به اسرائیل بیش از پیش نزدیک شده و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز هنوز نگاهی پر از سوءظن به تهران دارند. اما عاملی که بیش از هر چیز کاسه صبر تهران را لبریز کرده، تغییر موازنهها و پوستاندازی زمین بازی در خاورمیانه است.
در سپتامبر ۲۰۲۵، عربستان سعودی و پاکستان یک پیمان دفاع مشترک امضا کردند؛ توافقی که تحلیلگران آن را سنگبنای شکلگیری یک ناتوی اسلامی میدانند. پس از آن، ترکیه هم با تقویت هماهنگیهای نظامی خود، به این جمع نزدیکتر شد.

هر کسی که کوچکترین آشنایی با ژئوپلیتیک منطقه داشته باشد، میداند که هدف این صفآرایی جدید چه کشوری است. طبیعی است که ایران با دیدن این چیدمان مهرهها در اطرافش، سراسیمه به فکر بیفتد تا به تنه استوار درختی مثل چین تکیه کند. اما پکن اجازه نمیدهد شتابزدگی و دستپاچگی دیگران، دستفرمان او را عوض کند.
۴۰۰ میلیارد دلار نه پول خرد است و نه صدقهای بلاعوض؛ این رقم حاصل یک توافق تجاری است که منطق آن بر سود متقابل و مهار دقیق ریسک استوار است. گذشته از این، صحنه سیاسی ایران در یک دوره حساس از انتقال قدرت قرار دارد و دست نهادهای پرقدرتی مثل سپاه پاسداران در اداره امور روزبهروز بازتر میشود.
اینکه در آینده پروژههای کلان تا چه حد تحت مداخله نهادهای پرنفوذ قرار خواهند گرفت و آیا سودآوری و امنیت سرمایهگذاریها تضمین خواهد شد یا خیر، همگی حسابوکتابهایی هستند که باید از پیش سنجیده شوند. «صبر و ثبات راهبردی» دقیقاً از دل همین خونسردی و تسلیمنشدن به جو روانی و هیجانات مقطعی دیگران زاده میشود.
📌یک حسابوکتاب دیگر هم هست که پکن الزاماً باید در محاسبات خود بگنجاند: موازنه فراگیر در خاورمیانه.
چین و عربستان سعودی در حوزه انرژی پیوندی عمیق و راهبردی دارند و ریاض یکی از گرههای کلیدی در ابتکار کمربند و جاده محسوب میشود. در عین حال، همکاریهای پکن با امارات، مصر و پاکستان نیز با ثبات و پیوستگی در حال پیشرفت است.
در چنین بزنگاهی، اگر چین بیش از اندازه و به شکل یکسویه به سمت تهران متمایل شود، ممکن است سرمایه اعتمادی را که طی سالها نزد سایر کشورهای خاورمیانه اندوخته، به پای این اقدام بسوزاند. خطمشی چین در خاورمیانه بر پایه موازنهگری همهجانبه چیده شده است؛ نه ابزار دست این و آن میشود و نه سپر بلای دیگران. کمی آهستهتر پیش رفتن ابداً اشکالی ندارد؛ آنچه اولویت اول را دارد، گام برداشتن استوار و باثبات است.
در بسته تحریمی جدید آمریکا نیز نکتهای ظریف و قابلتأمل نهفته است. واشنگتن اگرچه در لفاظی و خطونشان کشیدن سر و صدای زیادی به پا کرد، اما هنگام عمل بهشدت با احتیاط رفتار کرد؛ به این صورت که تنها شرکتهای کوچک و متوسط و شبکههای تجاری حاشیهای را هدف گرفت و عامدانه از سرشاخ شدن با نهادهای بزرگ مالی چین طفره رفت.
دلیل این احتیاط چندان پیچیده نیست. اگر واشنگتن بخواهد سیستم مالی چین را بهطور فراگیر هدف قرار دهد، سامانه تسویه دلاری خود پیش از هر چیز به لرزه خواهد افتاد و با جهش مهارنشدنی بهای جهانی نفت، نخستین طرفی که ضربه میخورد خود آمریکا خواهد بود. این رویکرد محتاطانه—که مصداق ضربالمثل «ترس از اینکه سنگ زدن به موش به شکستن گلدان عتیقه بینجامد» است— پاشنه آشیل و نقطه ضعف تحریمهای یکجانبه را به عریانترین شکل پیش چشم همگان گذاشت.
حال بازگردیم به پرسش اصلی. این چرخش رفتاری ایران که در گام اول چین را به میدان حمایت دیپلماتیک میکشد و در گام بعد بلافاصله مطالبه پرداخت ۴۰۰ میلیارد دلار را سر میدهد، دقیقاً چه هشداری برای پکن در خود دارد؟
نگاه ما این است: یک شراکت پایدار و قابل اتکا هرگز بر پایه تعارفات و ابراز صمیمیتهای مقطعی در روزهای سخت بنا نمیشود، بلکه حاصل اعتمادی است که روز به روز، پیوسته و ذره ذره روی هم چیده شده باشد.
کلید اینکه آیا سند همکاری ۲۵ ساله ایران و چین میتواند به مقصدی واقعی برسد یا نه، در پکن نیست، بلکه دقیقاً در دستان خود تهران قرار دارد. تا زمانی که این سه مانع جدی، یعنی: «سرعت و کارآمدی در دیوانسالاری و تصویب پروژهها»، «تضمین امنیت حقوقی و سود سرمایهگذاری» و «خویشتنداری در تحرکات منطقهای» برطرف نشوند، شیرینترین و جذابترین بیانیههای قدردانی نیز هرگز جایگزین یک فهرست کاری مشخص از تعهدات عملی و وفای به عهد نخواهند شد.
پایان/
منبع: 【张锦力讲历史:刚拉中国撑腰,转头又催兑现۴۰۰۰亿?伊朗的变脸,给中方...】
https://m.toutiao.com/is/J18QZFCmj_0/













نظر شما